معرفی کتاب در ترازوی تاریخ (کاف کتاب و نون ناسواد)

معرفی کتاب در ترازوی تاریخ (کاف کتاب و نون ناسواد)

نام کامل اثر: کتاب در ترازوی تاریخ (کاف کتاب و نون ناسواد)
نویسنده: رامین سعادت
سال چاپ: ۱۴۰۳
نوبت چاپ: اول
قیمت: ۳٫۵۰۰٫۰۰۰ ريال
تعداد تیراژ: ۱۰۰

Print

خلاصه کتاب
این نوشته پیش از هر چیز ادای دینی است به دوستی که پنجاه سال از زندگیم را در کنارش گذراندم، دوستی که در هر فراز و فرود این راه سخت همراهم بود و غمخوار رنج‌هایم. نیک می‌دانم که نتوانستم به درستی حق مطلب را در ستایش از این یار گویا و بی‌زبان به جای آورم؛ اما چه باک، که او از بزرگداشت و ستایش من بی‌نیاز است و ستودگیش را وامدار سپاس من و ما نیست. در اینجا از کتاب‌ها سخن می‌گوییم و آنچه که بر جان پاکشان در این هزاره‌های دور و دراز رفته، از ناسواد و نادانی، از نیاز به گشودن دوبارۀ کتاب‌ها و خواندن دربارۀ عشق و ملال…
اما با اینهمه ناخرسندم که مجال نیافتم دربارۀ نویسندگان، افت و خیز روح ناآرام و جان شیفتۀ ایشان سخن بگویم؛ آنها که به راستی پادشاهان بی‌افسر و دیهیم سرزمین خیال و پی ریزان کاخ اندیشه‌اند و دربارۀ ایشان چه بسیار چیزها که می‌توانم گفت، جز این که هرگز ندانستم مایه مندی اندیشه و دل انگیزی خامۀ ایشان از چه رو است و با اینهمه نامرادی و دشمن خویی که دژخیمان تاریخ در کار ایشان کرده‌اند، مایۀ کشش و کوشش ایشان به پرداختن سخنان پیراسته و آراسته از کجا است؟! سخنی به یاد دارم از بزرگی که سالی از این پیش، از زبان دهقانی ساده دل گفته بود: کشاورز به امید برآوردن روزی خویش از دل خاک برزیگری می‌کند، خاک را می‌خراشد، شیار می‌کند و تخم می‌افشاند به امید خرمنی؛ اما عجب است از نویسنده‌ای که خامه در دست، بام تا شام کاغذها می‌خراشد بی‌هیچ هوده‌ای! به راستی دستاورد او از خراشیدن و شیار کردن این همه کاغذ چیست؟
اگر مرغ اندیشه را پرواز دهیم و با ‌بال‌های پندار در آسمان آرزو بالا رویم، می‌توان گفت که برخی نویسندگان در زمین خویش برزیگری می‌کنند، خامه به کام خویش می‌رانند، هودۀ کارشان خرمنی از خرد است، یا زمینی سرسبز و پربار از گل‌های اندیشه که به هر سو دانه‌های امید می‌پراکند؛ اما هستند خامه به دستانی که مزدور دیگرانند و در زمینی از آن اربابان رعیتی می‌کنند، خامه به خواست این و آن می‌رانند و چشم به مزد و ادرار دیگران دارند. مزدورانی که دستاورد کارشان تنها سیاه کردن زمین اندیشه است و سیاه‌رویی برای خویش… از این روی است که سخن گفتن دربارۀ نویسندگان بسی سخت می‌نماید و باید دانست تا کدامیک جیره خوارند و مزدور و کدام برزیگر خویش که دسترنج از تنور حرمان برآورده، آمیخته با خون جگر بر سفرۀ ناچیز می‌نهند… و به راستی که:
«اهلِ سخن، غریبِ جهانِ حقیقت‌اند
باید گریست بر غمِ تنهاییِ زبان…»
باری، سخن کوتاه، این نوشتار حاصل خراش خامه‌ای خام است، امید که از ‌خراش‌های این خامه بر خاکی که از عرق و اشک سالیان سیراب شده، دانه‌هایی بروید، گل‌هایی بپرورد و کسی را در گوشه‌ای شادمان کند، بادا که چنین شود…
امید که خاکبازی کودکانۀ من بر سرزمین گهربار اندیشه، به دیده آید و دلی را خوش دارد که:
«صد جگرپاره بر زمين افتد
گر کسی دامنم بپالايد…»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *